امشب

امشب نیمه های مغزم باهم دعوایشان شد و من هنوز هم نتوانستم بینشان حق را انتخاب کنم

امشب باران هم بارید من بعدازظهر به منیبا گفتم باران میبارد

امشب با مریم و منیبا پالپ هم رفتیم و فهمیدم همه مامان ها یک وقت هایی گیر میدهند!

امشب تصمیمات جدیدی گرفتم

صفحه 1(سوره حمد)

این سوره اولین سوره قران هست که خدا 3 اصل خداشناسی, معادشناسی, و نبوت شناسی رو تو این سوره بیان میکنه.

در رابطه با صفات رحمان و رحیم بودن خدا پیامبر(ص) میفرمایند:

«خداوند یکصد رحمت دارد و یکی از انها را به زمین فروفرستاده و بین مخلوقاتش تقسیم کرده است با ان یک رحمت است که مخلوقات با هم مهربانی میکنند و به یکدیگر مهر می ورزند نود و نه رحمت دیگر رابرای خود نگه داشته و زمان ظهور ان را عقب انداخته است و با ان نود و نه رحمت در روز قیامت بر بندگانش رحم میکند.» *

حالا تو این دنیا که خدا اینهمه با ما مهربونه و لطیفه فقط یکی از رحمت های خدا هست اون دنیا با 99 رحمتی که اضافه میشه چه شود! واقعا اینجاست که میگن ناامیدی از لطف خدا گناه کبیره است اخه ادم باید خیلی نسبت به خدا بی ایمان و نااشنا باشه که از لطف مهربانترین مهربانان قطع امید کنه!

به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند

خطا نکردن ما غیر ناسپاسی نیست

«فاضل نظری» **

 

———————————-

* مجمع البیان ج 1 ص 54

** ممنون از مریم که این شعر قشنگ رو تو وایبر برام فرستاد!

گرونی ِ کتاب

من گرون شدن لباس رو نمیفهمم همون طور که گرون شدن میوه و گوشت و خونه و ماشین و تلویزیون .

ولی گرون شدن کتاب رو میفهمم گرچه نه به صورت خیلی ملموس یعنی امشب فهمیدم!

امشب برای اولین بار کتابی رو که میخاستم بخرم بخاطر اینکه گرون بود نخریدم

امشب بعد از نیم ساعت گشت زدن تو کتاب فروشی امام کتاب «قصه جزیره ناشناخته» اثر » ژوزه ساراماگو» رو خریدم

واسه این انتخابش کردم که نوشته ی «ساراماگو» بود ولی بعد که دیدم 2000 تومن هست تو انتخابش مصر تر شدم!

هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسه که از روی قیمت کتاب ها اونارو انتخاب کنم :(

نمیدونم چرا امشب این قضیه اینقدر واسم سنگین بود؟!

 

سفر

از اینکه به قول و قرار های خودم هم پایبند نیستم ناراحتم :|

اینهمه روزه گرفتم و اینقد بی اراده… شاید هم مصداق همونهایی هستم که از روزه فقط گشنگی و تشنگی میکشند…

ترم اول هم تموم شد

و اینکه قرار بود از بعد از کنکور آدم باشم و بعد تبدیل شد به شروع دانشگاه و حالا هم شده ترم جدید!

دارم میرم یه سفر که فک میکنم میتونه به آدم شدنم کمک زیادی بکنه

دوست دارم خیـــــــــلی از سفرم استفاده کنم دوست دارم وقتی برگشتم واقعا یه چیزی عوض شده باشه و نه صرفا یه جوگیری بچه گانه

قبل از حرکت میرم حرم که از امام رضا (ع) بخام این سفر رو پربرکت کنه واسم

انشاالله…IMG_20140201_125314

مبارک باشد…

امشب سخن از جان جهان باید گفت
توصیف رسول انس و جان باید گفت
در شام ولادت دو قطب عالم
تبریک به صاحب الزمان باید گفت

Prophet Mohammad

Prophet Mohammad

امام صادق (ع) میفرمایند:

اگر به تو اعلام شد که از عمرت 2 روز باقی است روز اول را به اخلاق و ادبت اختصاص بده تا از آن برای روز مرگت کمک بگیری.(روضه کافی صفحه 150)

این عید عزیز و بزرگ رو خیلی تبریک میگم :)

صفحه 9(آیات 58تا61 بقره)

اینجا هم ادامه مبحث بنی اسرائیل هست

شاید یکی از سوالاتی که واسه ما پیش میاد اینه که چرا خدا اینقدر از بنی اسرائیل در قرآن مثال زده درسته که باید از گذشتگان عبرت گرفت ولی خب اقوام دیگری هم در گذشته  بودند چرا بنی اسرائیل؟!

یکی از دلایل رو من امروز در یک حدیث از پیامبر(ص) پیدا کردم ایشون میفرمایند: «مردم همه اتفاقاتي كه براي بني‌ اسرائيل افتاد، براي امت من هم مي‌افتد. مواظب باشيد.»

و خب اتفاقاتی که برای بنی اسرائیل افتاده خیلی پیچیده هست و نیازمند بصیرت خیلی بالایی هست.

در این آیات به یکی دیگر از گناهان بنی اسرائیل اشاره شده اینکه خدا از اونها خواسته هنگام ورود به معبد مقدس کلمه «حِطَّةٌ» رو بگویند که یعنی «خداوندا گناهان مارا بریز» و عده ای از بنی اسرائیل این کلمه رو استهزا کردند و به جای این کلمه از کلمه «حنطة» که معنی گندم رو دارد استفاده کردند و به این خاطر عذاب شدند.

یکی دیگر ازموارد ذکر شده در این صفحه از کلام الله اینه که بنی اسرائیل به موسی (ع) گفتند که حاضر نیستند یک نوع غذا (من و سلوی) بخورند و غذا های متنوع میخواهند (خیار و سیر و عدس و پیاز) و موسی(ع) میفرمایند که به شهر ها بروید که انجا این غذاها برای شما فراهم هست ولی در این بیابان نیست

ولی خب مزیت این بیابان این هست که برنامه خودسازی داشته که در شهرها وجود ندارد.

این یکی از اشتباهات بزرگ بنی اسرائیل بود که یکی از نمود هایش در این آیه هست در اصل اشتباه بنی اسرائیل این بود که آرمان های اصلی خود رو فراموش کردند و به رفاه و تن پروری روی آوردند.

صفحه 9

صفحه 8(آیات 49تا57 بقره)

این آیات بیشتر در مورد بنی اسرائیل هست

خدایی عجب قوم عجیبی هستند این بنی اسرائیل!!

در عین حال که اینقدر خدا بهشون عنایت داشته بازم ناشکری میکردند و خدا رو کافر میشدند اون هم در برابر گوساله!!

در آیه 54 بقره ضمن اشاره به گوساله پرستی مجازات این گناه بزرگ رو کشتن یکدیگر بیان میکند!

خب این مجازات بزرگ و عجیبیه . در برخی روایات اومده که به دستور حضرت موسی (ع) در صبحگاهی هفتاد هزار نفر از گوساله پرستان شمشیر کشیدند و شروع به کشتن یکدیگر کردند, ده هزار نفر از آنان کشته شده بودند که حضرت جبرئیل نازل شد و به موسی  (ع) فرمود:» به آنها بگو ار کشتن دست بردارند که خداوند توبه شما را پذیرفت.»

در رابطه با این مجازات سنگین برخی گفته اند علاوه بر اینکه خود گوساله پرستی گناه بزرگی بوده ارتکاب اون از سوی قومی که اینهمه معجزه و نشانه عجیب رو دیده بسیار زشت تر هست.

یکی دیگر از آیات نعمت های خدا به بنی اسرادیل هست مثل اینکه بعد از گذشتن بنی اسرائیل از رود نیل و نجات از فرعونیان در بیابانی فرود امدند و به موسی اعتراض کردند که چرا مارو از شه و دیار آبادمون به این بیایون آوردی !! تو مارو هلاک میکنی!! که خدا واسشون ابری میفرسته که سایه کنه و نوعی شیره لذیذ و مرغ بریان در سفره انها قرار میده و 12 چشمه به عدد اقوام بنی اسرائیل در اختیارشون قرار میگیره!

خدایی خیلی رو میخواد که بعد از اینکه خدا با اون معجزه بزرگ بنی اسرائیل رو از دست فرعون نجات میده باز هم غرغر میکنند که داری ما رو هلاک میکنی!!

صفحه 8

صفحه 7(آیات 38تا48 بقره)

یکی از اون چند نکته ای که در این صفحه برام جالب بود بحث کمک از نماز و صبر در برابر مشکلات هست: » وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ…»

خیلی از مفسران عقیده دارند منظور از صبر روزه هست که یکی از مصادیق بارز صبر محسوب میشه. مخصوصا در جهت تقویت اراده.

از امام صادق(ع) نقل شده که : «هنگامی که مشکل طاقت فرسایی برای علی (ع) پیش  می آمد به نماز پناه میبرد.»

همه ما شاید در موقع مشکلات یه جورایی ارتباطمون با خدا بیشتر میشه! اگه بعد از اینکه خرمون از پل گذشت یادمون نره کی بود که بهمون آرامش داد و کمکمون کرد…

یکی از سوالاتی که همیشه برام وجود داشت بحث برتری بنی اسرائیل هست!

در تفسیری که قرآن حکیم از این آیه داره میگه که این برتری فقط به منطقه و محیط خود بنی اسرائیل مربوط میشه نه کل جهان و شاید دلیلش اینه که از بین اونا پیامبران بزرگی مبعوث شدند.

آخرین مطلب هم در رابطه با «شفاعت» هست و شرایط آن.

متاسفانه تفکر غالب اینه که شفاعت یه جور پارتی بازیه! و اینکه ما گناه کنیم به امید شفاعت ولی شفاعت آثار مفید تربیتی داره از جمله:

1-ایجاد امید و فکر مبازه با روح ناامیدی در گناهکاران

2-جلوگیری از غوطه ور شدن گناهکاران در آلودگی به خاطر نومیدی از بخشایش گناهان

3-سعی در خشنودی و نزدیکی به شفاعت کننده

و چون مهم ترین شرط شفاعت اجاره خداست پس باید سعی شود این اجازه را بدست اوریم یعنی کاری که خدا میپسندد را انجام دهیم

پس شفاعت اثار خوبی در تربیت داره

صفحه 7

 

 

صفحه 6 (آیات 30تا37 بقره)

این صفحه رو خیلی دوست دارم :)

اینجاست که خدا  میگه میخوام یه » خلیفه» روی زمین داشته باشم!

احساس میکنم اینجاست که «ادم» به بقیه مخلوقات فخر میفروشه! اینجاست که میشی «اشرف مخلوقات»! اینجاست که فک میکنی چقدر مهم و سخته این مسئولیتی که براش آفریده شدی!

و آیا واقعا تو شبیه همونی هستی که شدی خلیفه اش؟!! یا شاید فرشتگان تو رو میدیدند که گفتند : «أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا…» :(

یکی دیگه از ایات این صفحه قسمتی هست که خدا به آدم علم «اسما» رو میگه

همیشه واسم سوال بود این علم چگونه علمی هست؟!

تو قرآن حکیم چند مورد برای این علم ذکر شده از جمله:

1-علم لغات که احتمالش خیلی ضعیفه چون یاد گرفتم مشتی لغت فضیلت خاصی نداره!

2-علم مربوط به اسرار پنهان اسمان ها و زمین

3-اسامی حجت های الهی که احتمالا تنها مصداقی از این علم هست وگرنه این علم فراتر از اسما حجج الهی است

4-تمام علوم مربوط به اسمان و زمین یعنی یه جورایی توانایی درک علوم مختلف , استعدادی که ادم اون رو برای فرزندانش خودش هم گذاشت

که من خودم با این اخری بیشتر موافقم و البته یه حدیث هم از امام صادق(ع) در رابطه با این آیه:

«منظور, تمام زمین ها , کوه ها , دره ها و بستر رودخانه هاست.سپس به فرشی که زیر پایش گسترده بود ,نظر افکند و فرمود که این فرش هم از اموری بوده که خدا به ادم تعلیم داد.»

با توجه به این حدیث احتمالا منظور اینکه که انسان توانایی به دست اوردن علوم مختلف رو کسب کرده یه جورایی قدرت تعقل!

 

یه قسمت دیگه این آیه مربوط به بهشتی هست که ادم از اون هبوط میکنه:

این که اون بهشت , بهشت سرای آخرت نیست چون بهشت سرای آخرت جاویدان هست و در اون گناه و کار اشتباه و لغزش و فریب وجود نداره.

احتمال داده شده این باغی از باغ های زمین بوده و یا دیگر کرات آسمانی و منظور از هبوط, هبوط مکانی نیست بلکه هبوط از مقام ارجمند آدم

و در آخر هم میگه که آدم با همون کلماتی که خدا بهش یاد میده توبه میکنه و خدا » التَّوَّابُ الرَّحِيمُ » است

من فکر میکنم شاید اینجا » رحیم » بودن خدا پررنگ تر از » تواب» بودن باشه چون یه جورایی » تواب » بودن رو هم شامل میشه و اینکه خود خدا توبه کردن رو هم یاد آدم میده و این از رحیم بودم خدا منشا میگیره.

 

پ.ن: اول قرار بود خیلی کوتاه در حد نظرات خودم فقط باشه ولی خب اینجوری شد :دی

 

صفحه 6

تصمیم جدیدم!

خیلی وقت بود دیگه اینجا نمیومدم یعنی راستش نمیدونستم چی بنویسم

بعضی چیزها رو نباید جایی نوشت نباید به کسی گفت

بعضی چیزها باید تو دلت بمونه بین خودت و خودش :)

ولی حالا تصمیم گرفتم یه چیزی بنویسم

داستانش طولانیه! اینکه من دانشجو شدم و کلی در دوران نقاهت ترم اول بودیم و بر ما چه گذشت…

البته این تصمیم به یکم قبل ترش هم برمیگرده خیلی وقته این تصمیم رو داشتم و عملی نمیشد

تا اینکه یه دوست خوب و پایه پیدا کردم

فقط به طور خلاصه بگم که در راستای استراتژی » آدم سازی» (ademization)  بود که بسیار جای بحث دارد!(شاید بعدا نوشتمش)

اگه خدا توفیق بده قراره هرشب یه صفحه از قرآن رو از روی «قرآن حکیم» بخونم و هرچی به ذهنم رسید اینجا بنویسم(البته الان صفحه 6 هستم)

و من الله توفیق…

 

منِ ِ متفاوت

بچه که بودم نمیخواستم معلم و خلبان شوم یا دکتر و مهندس من همیشه خودم را یک خانه دار میدیدم یک مادر

من ارزو نداشتم ملکه یا پرنسس شوم و تمام شکلات های زمین مال من باشد

آرزو هایم دم دستی و ساده بود من ارزو میکردم غش کنم , زندان بروم یا دندانم بیفتد

آرزو داشتم یه سطل ماست بخرم و تنهایی بخورم و به بچه هایم ندهم!

هیچکس از من نپرسید «میخواهی چه کاره شوی؟ » یا » آرزویت چیست؟»

من متفاوت بودم و ساده و آرزو هایم مسخره بودند.

چقدر راحت میتوانستم به آرزو هایم برسم.

آرزو

آرزوها

زرشک

زرشک

زرشک هایی که پاک کردم

چند شب پیش با کلی غرغر با مامان و ساجده پاکشون کردیم
به نظرم کار بیهوده ای بود وقتی هنوز کلی زرشک تو یخچال داریم و هیچ وقت از زرشک استفاده نمیکنیم!
ولی مامان میخواست زرشک پاک کنه
دلش خواسته بود
نباید غر میزدم, او خانوم خانه است هنوز حتی اگر من در آستانه 20 سالگی باشم
مادرها باید برای هر کار هزارجور دلیل داشته باشند
مادرها نمیتونن بگن «دلم خواسته»
مادرها باید توضیح بدهند
مادرها مادرند.

خدا اینجاست…

دفتر خاطراتم رو میخونم و کلی به احساسات گذشته میخندم

اینکه نگران چه چیزهایی بودم و الان که 1 سال میگذره میبینم چقدر تصمیماتم تو زندگیم تاثیر داشته

خیلی جاها واقعا بریده بودم و خدا چقدر قشنگ دستم رو گرفته

جواب استخاره ها چقدر شبیه واقعیت هست

هرچی بیشتر پیش میره بیشتر با خدا احساس نزدیکی میکنم:)آرزوها

faking smiles…

بعد به یه جایی میرسی که دیگه حتی تلاش نمیکنی که حرفت رو ثابت کنی
اصلا بذار دیگران هرچی میخوان بگن
تو فقط لبخند میزنی
یه لبخند قلابی

 

 

*»Enchanted» تیلور را گوش میکنم

گریز دلپذیر

کتابی از «انا گاوالدا» نویسنده فرانسوی که اخر هفته ای را توصیف میکند که 4 خواهر و برادر آن را می سازند. آنها که پس از سالها به بهانه ی جشن عروسی پسرخاله ی خود دور هم جمع میشوند و سر از یک دهکده در می آورند. آن ها سعی میکنند با خاطرات شیرین کودکی خود, زندگی ملال آور کنکونی خود را فراموش کنند.

نحوه ی ورود شخصیت های کتاب به داستان و توصیف دقیق اخلاق و خصوصیات هر شخصیت خواننده را وامی دارد که کتاب را به پایان برساند. گاوالدا به خوبی خواننده خود را می شناسد و سعی می کند با به تصویر کشیدن عشقی خانواگی که بین همه خواهر و برادرها وجود دارد خواننده را با خود همراه سازد. او در آخر خواننده را با حس همذات پنداری روبرو میکند که هدف نهایی نویسنده است.

این کتاب ترجمه خانم الهام دارچینیان است و توسط نشر قطره منتشر شده است

گریز دلپذیر

گریز دلپذیر