هر که حدیث میکند،بر لب او نظر کنم/از هوس دهان تو، تا لب کی گزیده ای
ژوئن 30, 2011 ۱ دیدگاه
مرا به آمدنت امید نبود
برای دیدن نبودنت با دیگران آمدم

× عنوان بیتی از مولوی است
انسانم ارزوست
ژوئن 30, 2011 ۱ دیدگاه
مرا به آمدنت امید نبود
برای دیدن نبودنت با دیگران آمدم

× عنوان بیتی از مولوی است
ژوئن 26, 2011 2 دیدگاه
خودتم میدونی
همیشه بعد از کلی دعا میمونم واسه خودم چی بخوام
هنوزم نمیدونم چی واسم خوبه
همیشه اخرش میشه “همونی که از همه بهتره”
و تو چه خوب میدونی چی بهترینه
خدایا باز هم بهترین
برایش
آمین
مه 13, 2011 2 دیدگاه
یه اتفاق خیلی کوچیک و شاید احمقانه
اتفاقی که اصلا خاض نیست و خیلی ساده ست
ولی همین اتفاق ساده ی کوچیکِ احمقانه تو رو برمیگردونه به دنیایی که دوسش داری
به همون دنیای قبلی
تنکس گاد
ژانویه 25, 2011 3 دیدگاه
امتحانات تموم شده بود و مدرسه میخواست یه حالی به ما بده
خلاصه که امین * با کلی خوشالی اومد سر کلاس و اعلام کرد که پنجشنبه یه اردو داریم که مدرسه هم ایاب ذهاب و ناهار رو تقبل کرده. خداییش عجیب ترین چیزی بود که شنیده بودم و هنوز درست حسابی هضمش نکرده بودم که گفت فقط شما باید علاوه بر رضایت نامه 5 هزار تومن پول بدید :دی (حالا همه چیز طبیعی شده بود)
خیلی ها که همونجا گفتن ترجیح میدن پنج شنبه رو یه خواب درست حسابی بکنند من هم که احتمالا حوصله اردو رفتن نداشتم گفتم حالا بذار با دوستان یه مشورتی بکنم دوستان من رو هم اگه بشناسید میدونید که کلا با هر نوع دسته جمعی بودنی موافقند حالا میخواد جهنم باشه من هم طبق نظر جمع .و خلاصه که پنجشنبه صبح با کلی خوراکی** سوار اتوبوس ها شدیم
حتما خودتون میدونید که اصولا راه اردو همانا و اردو هم همانا بخصوص که با اتوبوس هم باشه
قرار بود بریم سد چالیدره که در منطقه طرقبه مشهد قرار داره و دوستان مشهدی میدونن که همیشه اب و هواش از مشهد سردتره ولی من که هیچ وقت تصور این همه سردی رو نداشتم فقط یه پالتو پوشیده بودم
قبل از اردو گفته بودن که زیر انداز بیارین و ما هم که کلا به حرف بقیه گوش میکنیم گفتیم یه جایی میشینیم دیگه و مجبور شدیم رو چند تکه روزنامه بشینیم :دی
خلاصه که کلا لرزیدیم و خوردیم (علاوه بر خوراکی ها مدرسه هم شله داد بهمون :پی)
بعد از اردو هر چی به سارا گفتم من سرما خوردم میگفت نه هر چی گفتم گلوم میسوزه میگفت نه بخاطر چیپس و پفکیه که خوردی حالا یکی نیست به اینا بگه این هم اردو بود اخه تو این هوا؟؟؟!!!!
ولی واقعا خدا یه عقلی به مسئولین مدرسه بده و یه پولی هم به ما :دی
* یکی از معاونین مدرسه
** البته من هیچ خوراکی ای با خودم نبردم و فقط زحمت کشیدم خودم اومدم. دم دوستان گرم
عکس هایی ازاردو


ژانویه 19, 2011 نوشتن دیدگاه
باز هم کلاس و باز هم خیره شدن هایم به ساعت کلاس
باز هم شمردن ثانیه ها
یک دو سه چهار پنج
یک دو سه چهار پنج
یک دو سه چهار پنج
و باز هم معمای همیشگی ساعت کلاس
چرا ثانیه ها مساوی نیستند؟!!!